محمد تقي جعفري
83
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
جان فشان اى آفتاب معنوى مر جهان كهنه را بنما نوى آنچه از جانها به دلها مىرسد آنچه از دلها به گلها مىرسد مىرود بىبانگ و بىتكرارها تحتها الانهار تا گلزارها چيست نشانى آنك هست جهانى دگر نو شدن حالها رفتن اين كهنه هاست روز نو و شام نو باغ نو و دام نو هر نفس انديشه نو نو خوشى و نو عناست عالم چون آب جوست بسته نمايد وليك مىرود و مىرسد نو نو اين از كجاست نو ز كجا مىرسد كهنه كجا مىرود گرنه وراى نظر عالم بىمنتهاست خلاصه : تازه مىگير و كهن را مىسپار كه مرا مسالت فزون است از سه پار منابع اوليهء اسلامى توبيخ ركود در گذشتهء تباه شده را به حدى مىرساند كه بالاتر از آن قابل تصور نيست . با روشن شدن اين مسئله كه نوبينى و نوگرايى واقعجويانه در متن حيات فرد و اجتماع مسلمان است ، ديگر نمىتوان از اين قضيه كه اجتماع به گروه روشن فكران نيازمند است ، سوء استفاده كرد . آنچه كه بايد مورد دقت كافى قرار بگيرد ، اينست كه چون كشف واقعيات و بهره بردارى از آنها در جويبار دائم الجريان زمان صورت مىگيرد ، لذا ميخكوب شدن در گذشته اى كه برخى از واقعيات را دريافته در معرض استفاده قرار داده باشد ، محكوم است و ما براى رويا رو شدن با حقايق ديگر كه با گذشت زمان كشف مىگردد و موجب گسترش ابعاد مفيد بشرى مىشود ، بايستى از حس نوگرايى برخوردار شويم و همواره آن را براى فعاليت آماده بسازيم . نه اين كه يك ساعت بزرگى كه نقطهها يا ارقام ساعت شمارش كاملا خوانا باشد ، جلو چشمان خود بگذاريم و براى نشان دادن معناى نوگرايى در هر حركتى كه ساعت شمار انجام مىدهد ، با يك اعجاز مردگان صدها هزار سال پيش تاكنون را زنده كنيم و همهء آيندگان تاريخ را در يك چشم بهم زدن بيافرينيم و حتى براى اين كه احتياط را از دست ندهيم ، همهء آنان را حاضر و غايب كنيم كه مبادا كسى از اين اجتماع حياتى تخلف كند ، آن گاه بلندگويى بسيار بسيار بزرگ به دهان